مهمترین عوامل تقرب به خدا در قرآن

مهمترین عوامل تقرب به خدا در قرآن

بهمن 15, 1398

بازدیدها : 342

مقالات

«بسمه تعالی»

مهمترین عوامل تقرب به خدا در قرآن

چکیده                                                                                                         *نرگس شیری

قرب الهی بر این مدار است که انسان با کامل شدن، به کمال مطلق نزدیک­تر می­گردد. انسان در اثر فعل ارادی، اختیاری و آگاهانه­ای که دارد با اعمال و کردار نیکو و دوری از هر زشتی و پلیدی می­تواند به معارفی دست پیدا کند که موجبات قرب الهی را فراهم آورد. این موضوع درمنابع دینی به­ویژه آیات مبارکه­ی قرآن کریم مطرح گردیده است. در این مقاله کوشش شده است عوامل تقرب به خداوند در دو ساحت مادی و معنوی معرفی شوند. عوامل مادی مؤثر در قرب الهی مانند: ادب، نماز، شهادت در راه خدا و … و عوامل معنوی مانند: عبودیت، ایمان، توجه به قیامت و … است.

واژگان کلیدی: تقرب، قرب الهی، قرآن.

* طلبه سطح3 رشته تفسیر، حوزه علمیه حضرت قائم (عج)، تهران، 1397Nargesshiri1370@gmail.com ،

مقدمه

   «قرب» نزدیکی یک شیء به شیء دیگر است. این نزدیکی گاه از جهت مکانی و گاه از بعد زمانی است. در ادراک عرفی قرب استعمال دیگری هم دارد که به معنای ارزش و منزلت و مکانت است. در قرب الهی طبعاً دو معنی نخست به کار نمی­رود. قرب الهی نوعی منزلت یافتن در پیشگاه الهی است. اما چنین منزلتی مستلزم فراهم آوردن زمینه­های عملی از سوی بنده است.

   در این مقاله تلاش می­شود تا مهمترین عواملی که در تقرب الهی مؤثراند، در نگاه قرآن بیان شود. آیاتی پیرامون این موضوع در قرآن اختصاص یافته و به ابعاد مختلفی از جمله آثار تقرب، مراتب تقرب، عوامل تقرب و موانع تقرب اشاره داشته است که در این تحقیق به بررسی عوامل تقرب پرداخته می­شود. تعدد آیات ناظر بر این عوامل، نشان از اهمیت توجه به عوامل تقرب از نگاه قرآن دارد. بنابراین، بر هر بنده­ای لازم است که از این موضوع غفلت نورزد و اهتمام بر آن داشته باشد و سبک زندگی خویش را برای نزدیک شدن به سمت معبود جهت دهد و عوامل آن را بشناسد و نسبت به این موضوع معرفت پیدا کند. پس از شناخت و آگاهی، اموری را که موجب تقرب به خدا خواهد شد در حیات پیاده کند.

   داده­های اولیه­ی این اثر بر اساس گردآوری اطلاعات کتابخانه­ای و ماهیت تحقیق نقلی و وحیانی است که با بهره­مند از آیات کریمه و تبیین مطالب صورت گرفته است. فرهنگ قرآن، یکی از کتاب­های بسیار ارزشمندی است که در ابتدای تحقیق مورد استفاده قرار گرفت. این کتاب زیر نظر آقای هاشمی رفسنجانی و جمعی از پژوهشگران در 33 جلد نوشته شده است و موضوعات قرآنی بر اساس حروف الفبا به همراه ریز موضوعات و آدرس آیات مرتبط جمع­­آوری شده است. محقق پس از مفهوم­شناسی عوامل قرب الهی را در دو بعد مادی و معنوی بررسی خواهد کرد.

1ـ مفهوم­شناسی واژگان کلیدی:

   در ابتدای هر پژوهش، واژگان کلیدی معناشناسی می­شوند، چرا که مخاطب دچار ابهام نشود تا محتوای متن را دریابد و بهره­ی لازم را ببرد. حال محقق به بررسی مفهوم واژه­ی «قرب» از نظر لغوی و اصطلاحی می­پردازد:

1ـ1ـ مفهوم لغوی «قرب»:

   مراجعه به لغت­نامه­های مختلف نشان می­دهد که دیدگاه­های متفاوتی در زمینه­ی مفهوم «قرب» وجود دارد. نظر علامه دهخدا در مورد مفهوم قرب، معنای «نزدیک­شدن» است.[1]

   علامه مصطفوی در این­باره می­نویسد:«قرب در مقابل بعد، اعم از مادی و معنوی بر انواع قرب مکانی، مکان اخروی، زمانی، روحانی، نسب و صفات استعمال می­شود».[2]

   قرب و بعد، یعنی نزدیکی و دوری، نقطه مقابل هم هستند.[3]

   با استفاده از لغت­نامه­ها در تعریف واژه­ی «قرب» می­توان به آیة ذیل استناد کرد:

   «وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ  أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِفَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ [4]؛ چون بندگان من درباره­ی من از تو بپرسند، بگو که من نزدیکم و به ندای کسی که مرا بخواند پاسخ می­دهم. سپس به ندای من پاسخ دهند و به من ایمان آورند تا راه راست یابند».

   تفاسیری ذیل آیة مذکور وارد شده است که در اینجا به تفسیر اثناعشری پرداخته می­شود:

«و چون پرسند تو را ای پیغمبر بندگان من از صفت من یا از معامله من با ایشان در وقت دعا، پس بگو به ایشان به درستی که من نزدیک هستم به علم واجابت. این مطلب ثابت شده است که حق تعالی از جسمیت و عوارض­های آن مانند مکان فرمان منزه است، بنابراین دوری و نزدیکی نسبت به ذات الهی شایسته نخواهد بود پس آیه شریفه تمثیل است به کمال علم سبحانی به افعال و اقوال بندگان و اطلاع بر احوال آنان به منزلة کسی که مکان او نزدیک باشد به ایشان اجابت می­کنم. دعوت داعی را وقتی که بخواند مرا و حاجت او را روا کنم اگر حکمت و مصلحت باشد، یا سؤال او مخالف شرع نباشد. این فرمایش تقریر و تثبیت است برای قرب و وعده دادن دعا کننده را به اجابت پس باید که بندگان طلب اجابت کنند مرا؛ یعنی چون ایشان را به ایمان و طاعت دعوت کنند، اجابت نمایند، چنانچه من اجابت دعای آنها نمایم و مطالب ایشان را برآرم. و باید به من ایمان آورند، یعنی برایمان ثابت و راسخ باشد»[5].

2ـ1ـ مفهوم­شناسی اصطلاحی«قرب»:

   با توجه به معانی لغوی که بحث شد مراد از قرب در آیات همان نزدیک شدن به خداوند است. البته قابل ذکر است قرب که ضد بعد است، در معنای مطلق خود مفهوم فیزیکی و محسوس دارد، درحالی­که همین معنا در رابطه با خداوند نمی­تواند داشته باشد.

   این مفهوم در رابطه با نزدیک شدن به خداوند چگونه می­تواند باشد؟ اینگونه به نظر می­رسد که زمانی بنده می­تواند به خدا نزدیک شود که اوامر الهی را اطاعت کند و از نواهی اجتناب نماید، و نزدیکی به خدا غیر از نزدیکی به اشیاء است.

2ـ عوامل مادی قرب الهی:

   هر عملی می­تواند زمینه­ساز و عاملی برای تحریک­انگیزه­ای باشد. بنابراین برای رسیدن به قرب الهی عواملی است که باید فراهم شود پژوهشگر در این بخش عوامل­داری قرب الهی می­پردازد:

1ـ2ـ ادب:

   یکی از عوامل مادی قرب الهی که در آیات قرآن بدآن اشاره شده، ادب است. بی­تردید، ادب امری پسندیده است و مؤمنین به آن دعوت شده­اند، چرا که ادب از خصلت­های پسندیده­ای است که اسلام بر آن تأکید زیادی کرده است و توجه به این دستورالهی علاوه بر اینکه در به آرامش رسیدن روح انسان تأثیرگذار است. انسان را به قرب الهی نیز می­رساند.

   بنابراین، یکی از لوازم نزدیک­شدن به معبود، این است که عبد این فضیلت اخلاقی را در زندگی خویش جاری سازد. در قرآن کریم، در همین مورد آیاتی وارد شده که یکی از آنها به قرار زیر است:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَإِذَا قِيلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ[6]؛ ای اهل ایمان هرگاه به شما گفته شد در مجالس جا باز کنید پس باز کنید تا خداوند برای شما جا باز کند و هرگاه گفته شد برخیزید،  برخیزید که خداوند کسانی را که از شما ایمان آورده­اند بالا می­برد و آنانی را که دانشمند هستند درجات (بیشتری) بالا می­برد و خداوند به آنچه که می­کنید آگاه است.»

   در تبیین ادعای مذکور، احمدی بابایی، نویسنده برگزیده تفسیر نمونه، اعتقاد دارد که کسی که ایمان دارد و خداوند به او علم داده است مسلماً اهل ادب است و آن­که چنین کند، به درجات عظیمی نائل خواهد شد.[7]

طبق سفارشات قرآن ارزش­ها و اعتبارات اسلامی را رعایت کنید. این آیه در بیان آداب معاشرت و چگونگی ورود و نشست و برخاست اشخاص در مجالس است. زمانی­که کسی وارد مجلس می­شود، جا باز کنید تا امکان حضور دیگران باشد و فایده­ی مجلس عمومیت یابد و همه حاضران احساس احترام کنند. از آیه استفاده می­شود که جامعه مسلمانان از اهل ایمان و دیگر از عالم و دانشمند تشکیل می­شود هر دو مورد احترام هستند ولی افراد عالم از نظر مزیت علمی بر سایر مردم فضیلت دارند و باید مزیت و فضیلت آنان رعایت شود. بدیهی است هرگز عالم و جاهل و فاضل و مفضول یکسان نخواهند بود. و این کار پیامدی دارد که گشایش خداوند بر کسانی است که جای گشایند و بدین وسیله نزدیک شوند و به پاداش اجابت امر او نائل آیند»[8].

2ـ2ـ هجرت و جهاد:

   از دیگر عوامل مادی قرب الهی هجرت و جهاد است. ایمان پایه و بنای تمام عملکردهای دینی است؛ چنان­که جهاد و هجرت نیز بر آن مترتب است؛ به­طوری که وجود هجرت و جهاد بدون داشتن ایمان بی­معناست. نه تنها در این دو مورد، بلکه شامل همه موارد معنوی می­شود. آیا روزه و خمس و زکات بدون اعتقاد و ایمان امکان­پذیر است؟ هجرت چه در بعد جغرافیایی و چه در بعد معنوی، مقدمه جهاد است؛ شخص پس از طی این مرحله، موفق با مبارزه می­شود. اگر جهاد اصغر است، طی مسافت تا صحنه نبرد و اگر جهاد اکبر است، دورخیز از ناپاکی­ها و مبارزه جانانه با هوی و هوس. و در زمان وقوع چنین حالتی که زمینه­ی قرب و نزدیکی عبد به معبودش مهیّا می­گردد.

   در این باب آیاتی وارد شده است که به یکی از آنها اشاره خواهد شد:

   «الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ  وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ[9] کسانی­که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا به وسیلة اموال و جان­هایشان جهاد کردند، نزد خداوند بالاترین درجه را دارند و آنها رستگارانند».

   در تفسیر آیة مذکور چنین آمده است که:

   بالاترین مرتبه و بیشترین کرامت از کسی است که در او این صفات و ویژگی­ها (آب دادن و عمارت) احضار و جمع نشده است.[10]

   آنچه که موجب والایی مقام و کرامت می­شود، آب دادن به حجاج و عمارت مسجدالحرام نیست بلکه هجرت و جهاد در راه خدا به وسیله­ی اموال و جانها است. و همین عاملی برای نزدیک شدن عبد به معبود خواهدشد.

   بعضی از اهل حرم در جاهلیت زمره­ی حجاج را نبیذ زبیب با عسل و سویق می­دادند و در زمان آن حضرت رسالت پناه صلّی الله علیه و آله آن منصب سقایت به عباس تعلق داشت و متصدی عمارة مسجدالحرام شیبة بن طلحه بود روزی این هر دو با مرتضی علی به مقام مفاخرت درآمده عباس به سقایت و شبیه به عمارت مباهات می­نمودند و علی به اسلام و جهاد مفتخر می­بود حق سبحانه و تعالی به تصدیق علی آیت فرستاد[11].

3ـ2ـ نماز:

   نماز تقویت­کننده روح بندگی است. حتی اگر انسان در نماز حضورقلب نداشته باشد، همین­که برای اطاعت فرمان الهی آن­گونه که او می­خواهد نه آنگونه که خود می­خواهد عبادت او را انجام می­دهد و بندگی خود را نشان می­دهد. می­توان حمد و ثنای الهی را به زبان مادری و غیر از نماز هم انجام داد ولی اینگونه عبادات گرچه پاداش داشته و عامل نزدیکی به خداست ولی از روح بندگی و اطاعت و تسلیم در برابر خداوند، آن­گونه که او می­خواهد خالی است.

   در باب نماز آیات فراوانی وارد شده است که به یکی از آنها اشاره خواهدشد:

   «الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ[12]؛ کسانی که نماز می­گزارند و از آنچه روزیشان دادهایم انفاق می­کند».

   بانو امین در مخزن العرفان تفسیر آیه­ی مذکور را چنین بیان می­دارد:

«دو صفت دیگر از اوصاف مؤمنین که در اینجا تذکر می­دهد این است که نماز را به پای می­دارند و از آنچه به آنها روزی داده­ایم انفاق می­کنند اگرچه آنچه را که خدا نصیب انسان کرده اعم است و شامل می­گردد هرچه را که خدای متعال به انسان عطا نموده از مال و علم و ریاست و شهرت که انفاق آنها این است که در راه خدا به مستحقین بذل و بخشش کند، لکن ظاهراً در اینجا به قرینه صلاة شاید مقصود زکوة باشد که پس از ایمان دو رکن اعمال که یکی صلاة و دیگری زکات است»[13].

    از نظر علامه مغنیه نماز و زکات از افعال جسم است و این دو نتیجه حقیقت ایمان به خدا و ترس از او، توکل بر او و … پس کسی که نماز و زکات را ترک کند حقیقتاً از مؤمنین نیست[14].

    در مواهب عِلّیه درباره آیه­ی مذکور آمده است:

   «این مؤمنان کامل الایمان آنان هستند که از روی اخلاص به پا می­دارند نماز را به شرایط و آداب آن و از آنچه روزی داده­ایم ایشان را انفاق می­کنند. آن گروه که اعمال قلب را از توکل ویقین به اعمال و جوارح که صلاة و زکات است جمع کرده­اند، ایشان هستند مؤمنان حقّاً به ایمان درست و راست»[15].

4ـ2ـ قرآن:

   از دیگر عوامل­ مادی برای نزدیک­شدن به پروردگار، قرآن است. قرآن خدا را به انسان نزدیک­تر از رگ گردنش بیان می­کند و رابطه آدمی با خدا را بی­نیاز از واسطه می­داند و آدمی رابه تسلیم دربرابر امر خدا فرمان می­دهد. یکی از توصیفاتی که برای قرآن در خود قرآن بیان شده و در واقع هدف اصلی از نزول آن هم هست، هدایت­کننده بودن قرآن است. مسلماً قرآن برای هدایت همه­ی جهانیان نازل شده، اما تا مرحله­ای از تقوا در وجود انسان نباشد (مرحله­ی تسلیم در مقابل حق و پذیرش آنچه هماهنگ با عقل و فطرت است) محال است انسان از هدایت کتابهای آسمانی و دعوت انبیاء بهره بگیرد. به تعبیر دیگر، افراد فاقد ایمان دوگروهند: گروهی هستند که در جستجوی حق­اند و این مقدار از تقوا در دل آنها وجود دارد که هر جا حق را ببینند پذیرا می­شوند. گروه دیگری افراد لجوج و متعصب و هواپرستی هستند که نه تنها در جستجوی حق نیستند بلکه هر جا آن را بیابند برای خاموش کردنش تلاش می­کنند. مسلماً قرآن و هر کتاب آسمانی دیگر تنها به حال گروه اول مفید بوده و هست و گروه دوم از هدایت آن بهره­ای نخواهد گرفت.

   زمین شوره­زار هرگز سنبل بر نیارد، اگرچه هزاران مرتبه باران بر آن ببارد، بلکه باید زمین آماده باشد تا از قطرات زنده­کننده باران بهره گیرد سرزمین وجودی انسانی نیز تا از لجاجت و عناد و تعصب پاک نشود، بذر هدایت را نمی­پذیرد، و خداوند می­فرماید: «قرآن هادی و راهنمای متقیان است»[16]، از این روست که عامل و وسیله­ای برای نزدیک شدن بنده به مولایش می­گردد. آیاتی در این باب وارد شده است که به یکی از آنها در ذیل اشاره می­گردد:

   «إِنَّ هَذَا كَانَ لَكُمْ جَزَاءً وَكَانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُورًا[17]؛ این اندرزی است پس هرکه خواهد، راهی به سوی پروردگار خویش برگزیند».

   بدرستیکه این آیات پند و موعظه­ای است که به وسیله­ی آن متذکر شوند به امر آخرت و از آنجا که عنان اختیار در قبضه­ی اختیار انسان است و مجبور نیست پس باید از طریق کسب خیرات و اجتناب از محرمات و رضای خدای متعال، قرب به پروردگار خود را فراگیرد[18].

   این آیات موعظه و اندرزی است برای کسی که بخواهد راهی و طریقی به سوی پروردگار خود پیدا نموده و در آن درک نماید. آری تعلیمات قرآنی و طریق دین محمدی(ص) نزدیک­ترین راه به سوی حق تعالی و تحصیل رضای و نزدیکی به خدای متعال[19].

   پس هرکس راه خیر و نیکی را برگزیند، درحقیقت راه پروردگارش را در پیش گرفته است و با عبادت و بندگی، به خدای سبحان تقرب می­جوید.

5ـ2ـ شهادت در راه خدا:

   شهادت به معنای کشته شدن در راه خدا، از آموزه­های دین اسلام است. قرآن کریم بارها از این آموزه یاد کرده است. به تعبیر قرآن نباید کشته­شدگان در راه خدا را مرده نامید و این پنداری غلط است، بلکه شهیدان زنده­اند و نزد خدایتان روزی می­خورند. نظر به بزرگداشت قرآن کریم از شهیدان و اهمیت آموزه شهادت در برپایی دین اسلام و دفاع از آن، شهادت از دیرباز نزد مسلمانان جایگاه ویژه­ای داشته است. درواقع شهید در راه قرب به خدا کشته می­شود. شهادت اوج تعالی انسان و رسیدن به مقام قرب الهی است؛ شهید خون خود را در راه رضای پروردگار و عزت­مندی جامعه­ی اسلامی نثار می­کند و خداوند نیز مقام و جایگاه والایی برای آنان درنظر گرفته است.

   در این باب به آیه­ی مبارکه­ی ذیل می­توان اشاره کرد:

   «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا  بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ[20]؛ کسانی­که در راه خدا کشته شده­اند مرده مپندار، بلکه زنده­اند و نزد پروردگارشان روزی داده می­شوند».

   این آیه جوابی است به سخن منافقان که شهدا را نمی­شود مرده دانست، خطاب در «لَا تَحْسَبَنَّ» به رسول خدا صلّی الله علیه و آله است که منافقان لیاقت آن خطاب را ندارند. یعنی آن­ها که در راه خدا کشته شدند ضرر و زیانی ندیدند که منافقان بگویند: «لَوْ أَطَاعُونَا مَا قُتِلُوا» بلکه آنها به مقامی بس ارجمند رسیدند، آنها زنده هستند، و در جوار خدا که در رضای او کشته شده­اند روزی داده می­شوند. این آیات به حیات برزخی دلالت صریح دارند[21].

   در تفسیر روان جاوید ذیل آیه­ی مربوط چنین آمده است:

«موت عبارت از فنا نیست بلکه انتقال از نشئه­ای است به نشئه­­ای اعلی از این نشئه و کندن لباس فنا و پوشیدن لباس بقا است.نهایت آنکه اگر شخص در راه خدا کشته شود چه به شمشیر اعداء دین و چه در مبارزه با هوای نفس و شیطان رجیم در بساط قرب الهی جایگزین خواهد بود چون جهاد بر دو قسم است جهاد اصغر که جنگ با کفار به اذن پیغمبر و امام است و جهاد اکبر که جنگ با نفس اماره و قواء شهویه و غضبیه است به اذن خداوند و کمک عقل و شرع چنانچه از پیغمبر روایت شده است و اگر در راه شیطان و هوا و هوس کشته شود درعذاب ابدی  مقام دارد. مگر دستی به ولای مولا رسانده باشد و فضل او شامل حالش شود و در آخر کار به بساط قرب راه یابد، و البته کسی که به مقام قرب رسید، متنعم به نعیم جنان است و هرچه بخواهد از ارزاق و غیر آن  به اراده برای او حاضر است و تخصیص مجاهدین به حیات به اعتبار تقیید به قرب و نعیم است و به اعتبار بقاء نام و ذکر جمیل آنها در صفحات تاریخ دنیا است»[22].

   علامه مصطفوی نیز در تفسیر روشن اینگونه بیان کرده است:

«منافقین اظهار کردند اگر افرادی که در جنگ مردند نزد ما بودند، نمی­مردند. اینها گذشته از اینکه جریان موت و حیات را با موازین مادی حساب می­کنند، حقیقت موت و حیات را هم فقط موضوع مادی تصور کرده، و از جهت روحی انسان غافلند. در صورتی­که انسانیت انسان و قوام و حقیقت او را روح لطیف و روحانی او است، نه با جسم و بدن مادّی او. و بدن چون لباسی است برای روح که پیوسته در تحول و تبدل و کم و زیاد بوده، و مانند سایر اسباب و آلات زندگی است. و با شناخت بدن و قوای آن جهت حیوانی و جسمانی انسان شناخته شده است، نه حقیقت انسانیت. پس باید توجه داشت که این حیات و موتی که در خارج محسوس است، مربوط به بدن و قوای جسمانی است، و اما روح و قوای روحی با حواس جسمانی قابل درک نبوده، و محتاج است به حسّ ششم که حسّ روحی است. بین افرادی که بایست خالص و در راه خدا و برای خدا حرکت کرده و شهید می­شوند، درحقیقت از زندگی مادی و از بدن و قوای بدنی خود گذشته و در جهت روحی و در انجام وظائف الهی سیر کرده، و روح خودشان را مورد توجه قرار می­دهند و در این صورت روح آنان قویّت و فعلیت گرفته و زنده خواهدبود»[23].

   علامه مصطفوی در ادامه­ی تفسیر آیه­ی مذکور می­گوید:

«چون این افراد در راه خدا سیر کرده، و به سوی خدا حرکت نموده، و برای خدا از زندگی جسمانی خود گذشته­اند، قهراً به پیشگاه خداوند متعال وارد شده و مهمان او گشته، و از نعمتهای روحانی او متنعم بوده،و در سایه لطف و رحمت او زندگی خواهند داشت. رزق خواه در جهان مادی باشد و خواه در جهان روحی از آثار و لوازم تکوین است»[24].

6ـ2ـ جلب رضایت خداوند:

   یکی دیگر از عواملی که موجب نزدیک شدن و قرب الهی می­گردد، جلب رضایت خداوند است. زمانی که معبود برای عبد، محبوب باشد، کار او نیز محبوب است و چون عبد تمام کارزار جهان را فعل خدا می­داند به هر اتفاقی در جهان، له و علیه خودش راضی است. و از سوی دیگر نیز، محب برای جلب رضایت محبوب اهتمام می­ورزد تا بدین نحو به او نزدیک­تر شود و به قرب الهی برسد.

   باید به قرآن که زبان خداوند است، مراجعه نمود و از زبان او کشف کرد. در اینجا به یکی از آیاتی که مربوط به این باب است اشاره خواهد شد:

   «أَفَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَ اللَّهِ كَمَنْ بَاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ  وَبِئْسَ الْمَصِيرُ[25]؛آیا آن کس که به راه خشنودی خدا می­رود، همانند کسی است که موجب خشم او می­شود و مکان او جهنم، آن سرانجام بد است؟»

   در تفاسیر بعضی از مفسرین چنین آمده است:

   آنکه در پی خشنودی خداوند است باید اهل امانت باشد و خیانت نکند و همچون کسی نباشد که به سبب معصیات باعث خشم پروردگار گردد[26].

   مسلم است هرآنچه که آدمی در این دنیا انجام دهد، در یوم الآخرة به­طور عادلانه در مقابل آنچه که انجام داده است، پاداش خواهدگرفت. طبعاً پاداش­ها بنا بر اعمالی که انجام داده­اند، متفاوت خواهد بود. کسانی پاداش نیک و کسانی پاداش بد خواهند گرفت. حال این سؤال مطرح می­شود آیا کسی­که از خشنودی خداوند پیروی کرده و دارای ایمان و عمل صالح است با کسی که به خشمی از خدا برگشته یعنی با کارهای خود، خدا را به غضب آورده، یکسان هستند؟ بدون شک این دو گروه یکسان نیستند. گروه اول در بهشت خواهند بود و گروه دوم در جهنم جای خواهند گرفت و چه بد جایگاهی است.[27]

   بلاغی در این­باره چنین می­گوید:

   «آیا پس کسی­که خشنودی خدا را پیروی کرده (و به جهاد اقدام کرده) مانند کسی است که (از درگاه خدا) بازگشته به خشمی از خدا (که ترک جهاد کرده)؟ (نه چنین است) و جایگاه او جهنم است و چه بد سرانجامی است»[28].

3ـ عوامل معنوی قرب الهی:

   دربخش قبل به عوامل مادی که باعث نزدیک­شدن و قرب الهی می­شود، بررسی گردید. در این بخش نیز پژوهگر به عوامل معنوی که باعث قرب الهی و نزدیک شدن به پروردگار می­شود، می­پردازد:

1ـ3ـ امید:

   یکی از عوامل معنوی که موجبات قرب الهی را فراهم می­آورد، امید است. ظن، محرک انسان است. وقتی کسی به آخرت ظن داشته باشد و مثلا هفتاد یا هشتاد درصد احتمال بدهد آخرتی وجود دارد، در همان اندازه به لقا و دیدار خداوند در قیامت امیدوار است و این باور او برای داشتن رفتاری مناسب و شایسته و بازداشتن از گفتن سخنان ناپسند و بیهوده و دست­اندازی به مال مردم و انجام هر معصیتی وا می­دارد. هنگامی­که انسان باور داشت حساب و کتابی در کار است، مواظب رفتار خود خواهد بود. پس ظن به آخرت ملازم و همراه با امید به آخرت و لقای الهی است و از این روی، در برخی از آیات قرآن رجا و امید به لقای الهی ملاک ایمان، نداشتن رجا و امید به لقای الهی ملاک کفر معرفی شده است. خداوند  از کفار و کسانی که امیدی به لقای الهی نداشتند چنین نقل می­کند:

   «وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ  قَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ  قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ[29]؛ و چون آیات روشن ما بر آنان خوانده شود، آنان که به دیدار ما امید ندارند می­گویند: قرآن دیگری جز این بیاور، یا آن را عوض کن».

   از طرفی نیز، خداوند از کسانی که امید به رحمت الهی دارند، چنین نقل می­کند:

   «أُولَئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ  إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا[30]؛ آنهایی که کافران به خدایی می­خوانند، درصدد آنند که خود به درگاه پروردگارشان وسیله­ای بیابند و مقرب­ترین شوند، و به رحمت او امید می­بندند و از عذاب او می­ترسند، زیرا عذاب پروردگار ترسناک است».

   در مجمع آمده، آنانی که آنها را خدا می­خوانند، کوشش می­کنند که از راه عبادت و اطاعت، به درگاهش قرب و منزلت پیدا کند. تا معلوم شود که قرب و منزلت کدامیک، پیش خداوند بیشتر است. با این همه، آنها برای خود طلب مغفرت کرده، در برابر طاعت، امید رحمت و در برابر سرکشی بیم عذاب دارند و مثل همه­ی بندگان دیگر خدا، طریق بندگی می­پویند. عذاب پروردگارت دشوار است و همه باید از آن بپرهیزند[31].

   علامه طباطبایی در المیزان ذیل آیه­ی مذکور می­فرماید:

   «عبارت «إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا» با جمله­ی « َيَرْجُوا رَحْمَتَهُ رَبِّه» مجموعاً خوف از عذاب و رجاء رحمت را می­رساند. و اگر عذاب را مقید به آخرت کرد، ولی رحمت را مقید به آن نکرد، بدین جهت است که رحمت آخرت ای­بسا دنیا را هم فرا می­گیرد»[32].

   پیامبرانی که مردم را به حق دعوت می­کنند، خودشان نیز (در حرکت معنوی)به سوی پروردگارشان، به سراغ وسیله می­روند، آن­هم وسیله­ای که بیشتر و سریع­تر آنان را به خدا نزدیک کند. یا هر پیامبری مقرب­تر است، بیشتر سراغ خداوند می­رود. دو کفّه­ی بیم و امید در انسان باید یکسان باشد، وگرنه یا مأیوس می­شود، یا مغرور. بیم و امید، نشان وابستگی و ضعف است، پس کسی­که خود در پی وسیله می­رود، چگونه او را وسیله قرار می­دهد؟ در این آیه برای اثبات ناتوانی آنها در برابر خدا و این­که خود آنها محتاج خدا هستند، می­فرماید: بگو: کسانی­را که به جای خدا می­پنداشتید، بخوانید، آنها توانایی آن را ندارند که از شما آسیبی را دفع کنند و یا آن را تغییر بدهند. این افراد که شما آنها را به خدایی گرفته­اید، خودشان برای تقرب به خدا وسیله می­جویند و آن وسیله عبادت و اطاعت خداست و در تلاشند تا ببینند که کدام یک به خدا نزدیک­ترند و به رحمت خدا امید دارند و از عذاب او می­ترسند زیرا عذاب الهی ترسناک است. عذاب از شئون ربوبیت خداوند است ولی امید به رحمت بیش از خوف از عذاب آمده است و رحمت الهی بر غضبش سبقت دارد[33].

2ـ3ـ ایمان:

   از دیگر عوامل معنوی که در قرب الهی تأثیر بسزایی دارد، ایمان است. تکامل انسانی و دستیابی به کرامت اکتسابی و کمال نهایی در گرو اعمال اختیاری است. اعمالی در این خصوص کارساز است که متکی به ایمان به خدا، معاد و نبوت باشد و همراه با تقوا انجام گیرد. کارهایی که با تقوا همراه نباشد در پیشگاه خداوند پذیرفتنی نیست.

   «انَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ[34]؛همانا خداوند از انسانهای باتقوا (اعمال)را می­پذیرد».

عوامل کلی قرب به خدا، ایمان و عمل صالح است و عملی که همراه با تقوا نباشد، صلاحیت تقدیم به پیشگاه خداوند را ندارد و عمل صالح نامیده نمی­شود.

   تقوا در اعمال یعنی عمل فقط برای خدا باشد وبرای خداشدن هر عملی به نیت آن وابسته است. همانا ارزش اعمال به نیت­های آن وابسته است. یگانه عملی که ذاتاً می­تواند به عبادت باشد نیت است و سایر اعمال در پرتو نیت عبادت می­شوند. به همین دلیل است که هدف آفرینش همه­ی موجودات مختار، عبادت معرفی شده است.

   «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ[35]؛ و جن و انس را جز برای عبادت نیافریدیم».

   در برابر عوامل کلی قرب، عوامل کلی سقوط و دوری از خدا عبارتند از دنیاطلبی، پیروی از شیطان و سرسپردگی نسبت به تمایلات نفسانی. قرب الهی که مطلوب و کمال نهایی انسان است خود درجاتی دارد و حتی کوچکترین عمل اختیاری انسان در صورتی که واجد شرایط لازم باشد تا حدی انسان را به خدا نزدیک می­کند.[36]

   یکی از آیاتی که مربوط به باب ایمان است و آن را عاملی برای قرب الهی معرفی می­نماید، آیه ذیل است:

   «أَكَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَيْنَا إِلَى رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قَالَ الْكَافِرُونَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ مُبِينٌ[37]؛ آیا مردم در شگفتند از اینکه به مردی از خودشان وحی کردیم که مردم را بترسان و مؤمنان را بشارت ده که در نزد پروردگارشان پایگاهی رفیع دارند؟ کافران گفتند که این مرد آشکارا جادوگری است».

   برخی مفسرین معتقدند که خداوند بشارت را مخصوص مؤمنین نمود، چون انذار عام است وشامل مؤمنین و غیرمؤمنین می­شود، و تقدیم انذار بر تبشیر برای آن است که انذار پرهیز است از فعل ناشایسته، و تبشیر ترغیب است بر فعل شایسته، و تخلیه چون مقدم باشد، بنابراین انذار مقدم شد. ولی بشارت به نعمت­های آخرت فقط مخصوص مؤمنین است، ممکن است انذار نیز مخصوص کفّار باشد، زیرا که انذار مؤمنین جز از جهت غفلت و کفر پنهانی آنها نمی­شود[38].

   هریک از انسانها بر اساس میزان و کیفیت اعمال خویش در پیشگاه خداوند درجه یا درجاتی و هر فرد وگروهی در درجه و مرتبه­ای قرار دارد و در پیشگاه خداوند دارای درجاتی هستند چنان­که سقوط و دوری از خداوند نیز دارای درکاتی است و کوچکترین عمل به میزان خود انسان را سقوط می­دهد و بر این اساس توقف در صورتی متصور است که فرد هیچ تکلیفی نداشته باشد وانسان مادامی که در تلاش اختیاری است و بسته به آن­که تکلیف خویش چنان­که خداوند می­خواهد عمل کند یا نکند تکامل یا سقوط خواهد داشت.

   «وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ[39]؛ و برای یگانه چیزی است که به سوی خدا صعود می­کند و کار نیک و شایسته ایمان را رفعت می­بخشد».

   سخن و اعتقاد پاک به سوی خدا بالا می­رود و عمل شایسته آن را رفعت می­بخشد. بر این اساس هرقدر ایمان فرد کامل­تر باشد و مراتب پایین­تر از آن، آمیزه­ای از شرک و نفاق خفی و در مراتب مادون قرب، شرک و نفاق جلی نامیده می­شود. شرک و نفاق برخاسته­ از نیتی است که صاحب عمل داشته باشد.[40]

3ـ3ـ توجه به قیامت:

   به قیامت، معاد گفته می­شود، از آن جهت که «محل بازگشت است؛ بازگشتن به جایی­که قبلاً آنجا بود. معاد را نزد اهل کلام حشر گویند و آن دو قسم است:

   جسمانی و روحانی، مراد از معاد در کلمات متکلمان و فلاسفه بازگشت انسان است بعد از مرگ و حیات بعد از مرگ است و تصویر آن چنین است که انسان بعد از مرگ مجدداً زنده شده و در روزی که آن روز معاد گویند به حساب اعمال وی رسیدگی و نیکوکاران پاداش نیکوکاری خود را گرفته و منعم شوند به نعم جاودانی و بدکاران به کیفر اعمال زشت خود برسند و مهذب شوند به عذاب جاودانی. یکی از مسائل مهم که از دیر زمان معتقد به زندگی بعد از مرگ بوده و یکی از اساسی­ترین مسائل مذهبی به حساب می­آورند.

   امیرالمؤمنین علی علیه­السّلام می­فرماید: همانا آخرت پیش روی شماست، و مسلماً قیامت از پشت سرتان، شما را می­راند. سبک­بار شوید تا ملحق شوید، که رفتگان شما را باز داشته­اند، تا آخرین شما به آنها محلق گردند.[41]

   در قرآن کریم به فراوانی از قیامت یاد شده است، این یادآوری گاه با برهان و گاه با آوردن مثال­ها بوده و سعی بر آن بوده تا فهم آن را به ذهن­ها نزدیک سازد. در اینجا به یکی از آیات مربوطه پرداخته می­شود:

   «ذلِکَ الْيَوْمُ الْحَقُّ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلي‏ رَبِّهِ مَآباً[42]؛ آن روز، روزی است آمدنی. پس هرکه خواهد به سوی پروردگارش بازگردد».

   درتفسیر نمونه ذیل آیه­ی شریفه چنین آمده است:

«اشاره به این روز بزرگ که هم روز قیام انسان­ها و هم فرشتگان، و هم یوم­الفصل و روز کیفر طاغین و پاداش متقین است کرده، می­فرماید: «آن روز حق است». حق به معنی چیزی است که ثابت است، واقعیت دارد و تحقق می­یابد، و این معنی درباره قیامت کاملاً صادق است، به­علاوه روزی است که حق هرکس به او داده می­شود، حقوق مظلومان گرفته خواهدشد، و حقایق و اسرار درون به ظهور می­پیوندد، بنابراین روزی است به تمام معنی حق. و چون توجه به این واقعیت می­تواند مؤثرترین انگیزه انسان برای حرکت به سوی پروردگار، و اطاعت فرمان او گردد، بلافاصله می­افزاید: پس هرکس بخواهد راهی به سوی پروردگارش می­گزیند، و به سوی او باز می­گردد. یعنی  تمام اسباب این حرکت الهی فراهم است، راه و چاه ارائه شده، انبیاء به قدر کافی ابلاغ فرمان حق کرده­اند، عقل انسانی نیز که پیامبری از درون او است، سرنوشت طاغیان و پرهیزگاران نیز به خوبی تبیین شده، و دادگاه و دادخواه و دادرس نیز تعیین گردیده، تنها چیزی که باقی­مانده تصمیم قاطع انسان است که با استفاده از امتیازی که خدا به او داده است راه را برگزیند و پیش رود»[43].

   برخی بر این باورند که آن روز، روزیست محقق­الوقوع؛ یعنی البته واقع خواهدشد و هیچ شکی در وجود و حصول آن نیست. پس هرکس راه برگشتی به سوی پروردگارش و مالک خودش پیش گیرد، عمل صالحی به جای آورد که او را به پروردگارش رجوع دهد. بازگشتنی به ایمان و طاعت؛ یعنی هرکس خواهد که عمل صالح کند که موجب تقرب او شود و به ثواب او سبحانه پس او متمکن خواهد شد بر آن به­ جهت از احد علل و ایضاح سبل و ابلاغ رسل. علل بدست آمده و راه­ها روشن گشته و پیمبران تبلیغ رسالت خود را نموده­اند و بهانه­ای برای هیچ­کس باقی­نمانده است[44].

4ـ3ـ عبرت­آموزی از آیات خدا:

   عبرت­آموزی از آیات خدا، از عوامل دیگری است که در قرب الهی تأثیر دارد. واژه «عبرت»، عربی و در فارسی به معنای پندر و اندرز آمده است[45]. اگر به معنای عام عبرت توجه کنیم، در می­یابیم که تمام آیات الهی پندر و اندرز و عبرت است. قرآن، افزون بر مسائل احکام، عقاید و اخلاق، به مسائلی پرداخته که در آن یا به صورت کنایه یا به صراحت، عبرت و پند نهفته است.

   یکی از اهداف نقل تاریخ و داستان گذشتگان در قرآن، عبرت و پند برای مسلمانان است. در بسیاری از آیات الهی، داستان­های پیامبران بزرگ الهی بیان شده است. در این داستان­ها، هرگز هدف قرآن داستان­سرایی محض نیست؛ بلکه هدف ارائه رهنمود از رهگذر این داستان­های سازنده است. بر همین اساس است که در هیچ­یک از داستان­های پیامبران، از مسائل بی­فایده یا کم­فایده­ای که نقشی در هدایت ندارد، سخن به میان نیامده است. برای مثال از تاریخ ولادت،تاریخ وفات، عدد اولاد و همسر انبیاء و … سخنی به میان نیاورده است.

   در اینجا به آیاتی که به مسائل عبرت اشاره نموده­اند، پرداخته می­گردد:

   «وَهَذَا صِرَاطُ رَبِّكَ مُسْتَقِيمًا  قَدْ فَصَّلْنَا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ.لَهُمْ دَارُ السَّلَامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ  وَهُوَ وَلِيُّهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ[46]؛ این است راه راست پروردگارت. آیات را برای مردمی که پند می­گیرند به تفصیل بیان کرده­ایم. برای آنها در نزد پرودگاشان خانه آرامش است و به پاداش کارهایی که می­کنند، خدا دوستدار آنهاست».

   علامه طبرسی می­فرماید، این روش پروردگار توست، و داب و خوی اوست که بعضی را موفق می­کند و بعضی را به خودشان وا می­گذارد. راهی عادلانه و گسترده، که هیچ­گونه کژی در آن وجود ندارد. خانه خدا که همان بهشت باشد، از آن کسانی است که متذکر شوند و حق­شناس باشد و می­توان گفت: بهشت، خانه سلامت از هر آفت و بلایی است[47].

   تفسیر گنابادی در رابطه با آیه­ی مذکور براین قرار است:

«سینه بعضی را برای اسلام باز قرار دادیم و بعضی را تنگ. سنت ربّ تو است. و درهیچ­یک از این دو اراده هدایت یا ضلالت انحرافی از میزان دو استعداد حاصل نشده است چون هر دو اراده به مقدار استعداد و استحقاق دوطایفه است. یا اینکه مقصود این است که آنچه که تو برآن هستی از ولایت که آن روح نبوت و رسالت توست راه راست پروردگار تو است که در آن نه افراط است و نه تفریط. آیات تدوینی را تفصیل دادیم که در بیان آیات تکوینی است که در سینه مردم بر حسب استعدادهای مختلفشان وارد می­شود. قومی که نام خدا را برخوانند، اشاره به این است که تنها یادآرنده به زبان به آیات آگاه نشود، بلکه گویا به زبان و رجوع­کننده به قلب متنبّه آن آیات می­شود؛ زیرا انسان مادام که به باطنش برنگردد و با چشم بصیرت به حالاتی که بر او وارد می­شود نظر نکند فرقی بین ضیق صدر و شرح صدر(تنگی سینه و گشادی سینه یا تنگ نظری و بلندنظری)نمی­گذارد، یا بین مطلق آیات علوی و سلفی فرق نمی­گذارد. و هرکس به نفسش رجوع کند بین واردات فرق می­گذارد»[48].

   در روایات نیز، تأکید فراوانی به عبرت­آموزی شده است:

   امام علی علیه السّلام می­فرماید:

   «الإعتبار یقود إلی الرشاد[49]؛ عبرت­آموزی آدمی را به رشد و صلاح می­کشاند».

   همچنین روایتی از امام صادق علیه­السّلام در این موضوع وارد شده است:

   «کان أکثر عبادة أبوذر التفکر و الإعتبار[50]؛ اکثر عبادت ابوذر را اندیشه و عبرت­آموزی تشکیل می­داد».

   درنتیجه قرآن سیر در جهان و اندیشه در تاریخ گذشتگان و پیامبران و جنگ­های پیامبران و … را برای آیندگان عبرت و پند می­داند و جزو عبادت می­شمارد.

5ـ3ـ عبودیت:

   عبودیت از دیگر عوامل مؤثر در قرب الهی است. رعایت اخلاق واقعی و قرب به خدا مراتب مختلفی دارد  اسلام همه مراتب را درنظر دارد و هردسته را به سوی مرتبه­ای که شایستگی آن را دارند سوق می­دهد، دسته­ای را با ذکر ثواب و گروهی را به­وسیله تهدید به عقاب و مجازات و جماعتی را با ذکر رضوان­الله و عبودیت­الله به طرف کمال می­کشاند و آنان را تهذیب و تزکیه می­نماید.

   آیاتی در این موضوع وارد شده است که به یکی از آنها اشاره خواهدشد:

   «وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا  قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ  إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ[51]؛ و بر قوم ثمود برادرشان صالح را فرستادیم. گفت: ای قوم من، خدای یکتا را بپرستید. شما را جز او خدایی نیست. اوست که شما را از زمین پدید آورده است و خواست که آبادانش دارید. پس آمرزش خواهید و به درگاهش توبه کنید. هرآینه پروردگار من نزدیک است و دعاها را اجابت می­کند».

   شریف لاهیجی در تفسیر خود ذیل آیه­ی مذکور چنین بیان داشته است:

   بر قبیله ثمود برادرش صالح را فرستادیم. صالح گفت: ای قوم من، خدا را که هیچ معبودی غیر از او نیست عبادت کنید که شما را از زمین آفرید؛ زیرا آدم که اصل شما است، خدای سبحان طینت او را از خاک آفرید و به شما در زمین عمر و زندگانی بخشید. پس از خدای تعالی طلب غفران و آمرزش کنید. بنابراین بر انابت خود ثابت باشید. به درستی که پروردگار من به امیدواران بر رحمت خود نزدیک است و دعای داعیان را اجابت کننده است[52].

   علامه طباطبایی در المیزان ذیل آیه­ی مذکور اینگونه پرداخته است:

   خداوند قریب است، یعنی از همه اسباب ظاهری به انسان نزدیک­تر است و نیازی به شفاعت بت­ها و واسطه­شدن آنها ندارد. و همچنین غیب است؛ یعنی اجابت کننده و پاسخگوی همه­ی حوائج شماست و حال که خدای تعالی به شما نزدیک است و پاسخگوی شما است و هیچ معبودی جز او نیست قهراً واجب است که از او طلب آمرزش کرده و به سوی او باز گردید[53].

   آنچه انسان باید به آن رسد، نقطه اوج عبودیت است، عبودیت به معنای کمال خشوع انسان است و تمام اخلاص هم همین است که هیچ تصمیمی که بیرون  از مشیت ولایت حق باشد، از انسان صادر نشود. تنها حجاب انسان نیز همین انانیت است. اگر انسان هرکجا که اراده دارد آن را به ولایت الهی سپرده و ولایت الهی و نورحق بر او جاری گردد، این وجود نورانی می­شود. این همان مقام قرب و نورانیت است. مقامی که تمام قوای انسان تحت ولایت حق است و ولایت حق بر آنها جاری می­شود. درجایی­که سجده­ی تام واقع می­شود و انسان با تمام ظرفیت سجده می­کند،بدیهی است. مالک آن به تبیین نیاز دارد و راهنما می­خواهد. به­ویژه که دستگاه پیچیده ابلیس بر سرراه انسان نیز قرار دارد. از این روی، انسان احتیاج به حفاظت و ولایت دارد و سپر ایمنی و محیط امن می­خواهد[54].

   عبودیت و عبادت، راه تقرب به خدای سبحان است از این جهت، سرلوحه برنامه همه انبیاء و عصاره دعوت آنها قرار گرفته است.

نتیجه­گیری تحقیق:

   معیارها و مؤلفه­های تقرب انسان به خداوند از نظر قرآن کریم عبارت است از: ایمان، ادب، جلب رضایت خداوند، توجه به قیامت، دعا و … .

   وجود این معیارها در افراد بسیار متفاوت است. درجه نزدیکی هرکس به خدای متعال بستگی به درجات ایمان و تقوای او دارد. به طور کلی عوامل قرب انسان به خداوند از نظر علمی به قرب فرایض و نوافل تقسیم شده است. کسی به حق تعالی نزدیک­تر است که مراتب قرب فرائض و نوافل را پیموده و اقتدار ولایی در او به ظهور رسیده باشد. پس انجام هرعملی که فی­نفسه صلاحیت تقرب به خدا را داشته باشد و عامل، آن عمل را برای خدا انجام دهد؛ یعنی هم حسن فعلی لحاظ گردد و هم حسن فاعلی، زمینه تقرب و نزدیکی به خدا را فراهم می­کند و اگر عبدی به خدا نزدیک شد می­تواند از قرب او بهره گیرد.

فهرست منابع:

*قرآن کریم

*نهج­البلاغه

الف) کتب فارسی:

  1.  ابوالفتوح رازی، حسین، روض­الجنان و روح­الجنان فی تفسیر القرآن، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1408، ج20
  2. امین، سیده­نصرت، مخز­ن­العرفان در تفسیر قرآن، تهران: نهضت زنان مسلمان، 1361، ج5
  3.  بابایی، علی­احمد، برگزیده تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الإسلامیه، 1382،ج5
  4.  بلاغی، سیدعبدالحجت، حجة التفاسیر و بلاغ الاکسیر، قم: انتشارات حکمت،1386، ج1
  5.  ثتفی تهران، محمد، تفسیر روان جاوید، تهران: انتشارات برهان، 1398ق،ج1
  6.  جرحانی ابوالمحاسن، حسین، جلاءالاذهان و جلاء­الأحزان، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1377،ج10
  7.  جعفری، یعقوب، کوثر، بی­جا، بی­تا، ج2
  8.  حسینی شاه عبدالعظیمی، حسین، تفسیر اثناعشری، تهران: انتشارات میقات، 1363، ج5
  9. حسینی همدانی، سیدمحمدحسین، انوار درخشان، تهران، کتابفروشی لطفی، 1404ق، ج16
  10.  دهخدا، علی­اکبر، لغت­نامه دهخدا، تهران: دانشگاه تهران، 1339، ج2
  11. رجبی، محمود، انسان­شناسی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1390
  12. سیاح، احمد، فرهنگ بزرگ جامع نوین، تهران: انتشارات اسلام، ذیا ماده «عبر»
  13. سیدرضی، نهج¬البلاغه، مترجم: محمد دشتی، قم، انتشارات قدس،1383
  14. شریف لاهیجی، محمد، تفسیر شریف لاهیجی، محقق: میرجلال­الدین حسینی ارموی، تهرانه: دفتر نشر داد، 1373، ج2.
  15. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، 1383،ج7
  16.  قرشی، سیدعلی اکبر، تفسیر احسن الحدیث، تهران: بنیاد بعثت، 1377،ج2
  17.  کاشانی، ملا فتح­الله، تفسیر منهج­الصادقین فی الزام المخالفین، تهران: کتابفروشی محمدحسن علمی،1366،ج10
  18.  کاشانی، ملافتح­الله، خلاصة المنهج، تهران، انتشارات اسلامیه، 1373ق،ج6
  19.  کاشفی سبزواری، حسین، مواهب علیه، تهران: سازمان چاپ و انتشارات اقبال، 1369،ج1
  20.  مصطفوی، حسن، تفسیر روشن، تهران: مرکز نشر کتاب، 1380، ج5
  21.  مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1374،ج26
  22.  میرزاخسروانی، علی­رضا، تفسیر خسروی، تهران: انتشارات اسلامیه، 1390ق، ج8
  23.  میرزا محمدی، محمدحسن، تربیت ولایی؛ اصلی­ترین مبنای تربیت دینی، اسلام و پژوهش­های تربیتی، بی­جا، سال دوم، 1389

ب) کتب عربی:

  •  بیضاوی، عبدالله، انوار التنزیل و اسرار التأویل، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی،1418ق،ج3
  •  تمیمی آمری، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، قم: دفترتبلیغات اسلامی، 1366
  • حقی برسوی، اسماعیل، روح­البیان، بیروت: دارالفکر، بی­تا، ج3
  • راغب اصفهانی، حسین، مفردات الفاظ قرآن، ترجمه: غلامرضا خسروی، بی­جا: مرتضوی، 1385،ج3
  •  سیوطی، جلال­الدین، الدرالمنثور فی تفسیر المأثور، قم: کتابخانه آیة­الله مرعشی نجفی، 1404ق،ج3
  •  طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی التفسیرالقرآن، مترجم: سیدمحمدباقر موسوی همدانی؛ قم: دفترانتشارات اسلامی جامعه­ی مدرسین حوزه علمیه قم، 1374، ج17
  •  طبرسی، فضل، جوامع الجامع، تهران: انتشارات دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم، 1377
    ، ج1
  •  __________، مجمع­البیان فی تفسیر القرآن، تهران: انتشارات ناصرخسرو، 1372،ج6
  •  عاملی، علی، ابوجیز فی تفسیرالقرآن العزیز، محقق مالک محمودی، قم: دارالقرآن الکریم،1413ق،ج1
  •  گنابادی، سلطان محمد، تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، بیروت: مؤسسه الاعملی للمطبوعات، 1408ق،ج2
  •  مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت: مؤسسه الوفاء، بی­تا، ج22
  •  مدرسی، محمدتقی، تفسیر من هدی القرآن، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1377،ق،ج15
  •  مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1368،ج4
  •  مغنیه، محمدجواد، تفسیرالکاشف، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1404ق،ج3

[1] علی­اکبر، دهخدا، لغت نامه دهخدا، ج2، تهران: دانشگاه تهران، 1339، ص79

[2] ر.ک: حسن، مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن،ج4، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1368، ص234

[3] حسین، راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ترجمه: غلامرضا خسروی، ج3، بی­جا: مرتضوی، 1385

[4] سوره بقره(2)، آیه186

[5] حسن حسینی شاه عبدالعظیمی، تفسیر اثناعشری، ج1، تهران: انتشارات میقات، 1363، صص339ـ338

[6] سوره مجادله (58)، آیه 11

[7] ر.ک: علی احمدبابایی، برگزیده تفسیر نمونه، ج 5، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1382، ص125

[8] ر.ک: محمدتقی مدرسی، تفسیر من مهدی القرآن، ج15، مشهد: بنیاد پژوهش­های اسلامی آستان قدس رضوی، 1377 ق، ص192 و سیدمحمدحسین حسینی همدانی، انوار درخشان، ج16، تهران: کتابفروشی لطفی، 1404ق، ص229.

[9] سوره توبه(9)، آیه 20

[10] ر.ک: عبدالله بیضاوی، انوارالتنزیل و اسرار التأویل، ج3، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1418ق، ص76

[11] ر.ک: اسماعیل حقی برسوی، روح­البیان، ج3، بیروت: دارالفکر، بی­تا،ص402 و جلال­الدین سیوطی، الدّر المنثور فی تفسیر المأثور، ج3، قم: کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، 1404ق، ص218.

[12]– سوره انفال (8)،آیه3

[13]– سیده نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج5، تهران: نهضت زنان مسلمان، 1361، ص354.

[14]– ر.ک: محمدجواد مغنیه، تفسیرالکاشف،ج3،تهران: دارالکتب الاسلامیه،1404ق،ص450

[15] – حسین کاشفی سبزواری، مواهب علیه، ج1، تهران: سازمان چاپ و انتشارات اقبال، 1369، ص 375

-[16] ر.ک: سوره بقره(2)، آیه3

[17]– سوره­ی انسان (76): آیه29

[18]– ر.ک: ملافتح الله کاشانی، خلاصة المنهج، ج6، تهران: انتشارات اسلامیه، 1373ق، ص256 و حسین جرجانی ابوالمحاسن، جلاء الأذهان و جلاء الأحزان، ج10، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1377، ص256 و حسین ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج20، مشهد: بنیاد پژوهش­های اسلامی آستان قدس رضوی، 1408ق، ص93

[19]– سیده نصرت امین، همان، ج14، ص252

[20] سوره آل عمران (3)، آیه 169

[21] سید علی اکبر قرشی، تفسیر احسن الحدیث، ج2، تهران: بنیاد بعثت، 1377، ص227.

[22] محمّد ثقفی تهرانی، تفسیر روان جاوید، ج1، تهران: انتشارات برهان، 1398ق، ص531.

[23]حسن مصطفوی، تفسیر روشن، ج5، تهران: مرکز نشر کتاب، 1380، صص 146ـ145

[24] همان، همان جا

[25] سوره­ی آل عمران(3)، آیه­ی 162

[26] ر.ک: علی عاملی، الوجیز تفسیر القرآن العزیز، ج1، محقق: مالک محمودی، قم: دارالقرآن الکریم، 1413ق، ص90 و حسین کاشفی سبزواری، همان، ص150

[27] ر.ک: یعقوب جعفری، کوثر، ج2، بی­جا، بی­تا، ص 293

[28] سیدعبدالحجت بلاغی، مجه التفاسیر و بلاغ الاکسیر،ج1، قم: انتشارات حکمت، 1386ق، ص313

[29] سوره یونس(10)، آیه15

[30] سوره اسراء، (17)، آیه57

[31] ر.ک : فضل طبرسی،  مجمع­البیان فی تفسیر القرآن، ج6، تهران: انتشارات ناصرخسرو، 1372، ص 651

[32] سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، مترجم: سیدمحمدباقر موسوی همدانی، ج17، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه­ی مدرسین حوزه علمیه قم، 1374، ص 370

[33] ر.ک: محسن قرائتی، تفسیر نور، ج7، تهران: مرکز فرهنگی درس­هایی از قرآن، 1383، ص 79 و یعقوب جعفری، همان، ج6، ص312.

[34] سوره مائده(5)، آیه27

[35] سوره ذاریات(51)،آیه 56

[36] محمود رجبی، انسان­شناسی، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1390، ص 227

[37] سوره یونس(10)،آیه2

[38]  ر.ک: سلطان محمد گنابادی، تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، ج2، بیروت: مؤسسه الاعملی للمطبوعات، 1408ق، ص290 و حسین حسینی شاه عبدالعظیمی، همان، ج5، ص 255

[39]–  سوره انعام (7)، آیه 132

[40]– محمود رجبی، همان، ص228

[41]– ر.ک: سیدرضی، نهج­البلاغه، ترجمه: محمددشتی، قم: انتشارات قدس، 1383، خ21، ص44.

[42]– سوره نبأ (78)، آیه 39

-[43] ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج26، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1374، صص60ـ59

[44]– ر.ک: علی­رضا میرزاخسروانی، تفسیر خسروی، ج8، تهران: انتشارات اسلامیه، 1390ق، ص469 و ملافتح­الله کاشانی، تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین، ج10، تهران: کتابفروشی محمدحسن علمی، 1366، ص 135

[45]– احمد سیاح،فرهنگ بزرگ جامع نوین، تهران: انتشارات اسلام، ذیل ماده «عبر».

-[46] سوره انعام(7): آیات 127ـ126

[47] ر.ک: فضل طبرسی، جوامع الجامع، ج1،تهران: انتشارات دانشگاه تهارن و مدیریت حوزه علمیه قم، 1377، ص409

[48] سلطان محمد گنابادی، بیان السعادة فی مقامات العبادة، ترجمه: رضاخانی و حشمت­الله ریاضی، ج5، تهران: مرکز چاپ و انتشارات دانشگاه پیام نور، صص 162ـ161

[49] عبدالواحد تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1396، ص60

[50] محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج22، بیروت: مؤسسه الوفاء، بی­تا،ص431

[51] سوره هود(11)، آیه61

[52] ر.ک: محمدشریف لاهیجی، تفسیر شریف لاهیجی، محقق: میرجلال الدین حسینی ؟؟؟،ج2، تهران: دفتر نشر داد،1373،ص455

[53] ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، همان، ج10،ص309

[54] محمد حسن میرزامحمدی و…، تربیت  ولایی، اصلی ترین مبنای تربیت دینی،اسلام و پژوهش های تربیتی، بی­جا، سال دوم، 1389، ص30.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *